تبليغاتX
pranses

• هنگام ازدواج بيشتر با گوش هايت مشورت كن تا با چشم هايت. (ضرب المثل آلمانی)
• مردی كه به خاطر " پول " زن می گيرد، به نوكری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
• لياقت داماد ، به قدرت بازوی اوست . (ضرب المثل چينی)
• زنی سعادتمند است كه مطيع " شوهر" باشد. (ضرب المثل يونانی)
• زن عاقل با داماد " بی پول " خوب می سازد. (ضرب المثل انگليسی)
• زن مطيع فرمانروای قلب شوهر است. (ضرب المثل انگليسی)
• زن و شوهر اگر يكديگر را بخواهند در كلبه ی خرابه هم زندگی می كنند. (ضرب المثل آلمانی)
• داماد زشت و با شخصيت به از داماد خوش صورت و بی لياقت. (ضرب المثل لهستانی)
• دختر عاقل ، جوان فقير را به پيرمرد ثروتمند ترجيح می دهد. (ضرب المثل ايتاليايی)
• داماد كه نشدی از يك شب شادمانی و عمری بداخلاقی محروم گشته ای. (ضرب المثل فرانسوی)
• دو نوع زن وجود دارد؛ با يكی ثروتمند می شوی و با ديگری فقير. (ضرب المثل ايتاليايی)
• در موقع خريد پارچه حاشيه آن را خوب نگاه كن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقيق كن. (ضرب المثل آذربايجانی)
• برای يافتن زن می ارزد كه يك كفش بيشتر پاره كنی . (ضرب المثل چينی)
• تاك را از خاك خوب و دختر را از مادر خوب و اصيل انتخاب كن. (ضرب المثل چينی)
• اگر خواستی اختيار شوهرت را در دست بگيری اختيار شكمش را در دست بگير. (ضرب المثل اسپانيايی)
• اگر زنی خواست كه تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج كن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل تركی)
• ازدواج مثل يك هندوانه است كه گاهی خوب می شود و گاهی هم بسيار بد. (ضرب المثل اسپانيايی)
• ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و ديرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)

 

نوشته شده توسط pranses در ساعت 13:12 | لینک  | 

سلام. خوبین؟

ووای که چه هفته خسته کننده ای رو پشت سر گذاشتم.

هر روز هفته گذشته رو به دلیلی گرفتار بودم و خیلی کم استراحت کردم.

روز سه شنبه هم که گزینش داشتم و شب قبلش تا 12 بیدار موندم و احکام خوندم.

سه شنبه بعد از اینکه از ساختمون گزینش خارج شدم (واقع در خیابون مطهری) باید تا سر خیابون مطهری رو پیاده می اومدم چون یه طرفس و چون خسته بودم خیلی آروم راه می اومدم در حالی که باید خودم رو به سرعت به جایی می رسوندم . ولی چون داشتم آروم راه می رفتم دقایقی از اون پیاده روی برام لذت بخش بود.

خلاصه به مکان مورد نظر رسیدم. ولی از اینا بگذریم من اون روز یه سفر خیلی خوب داشتم . سفر به جایی که اکثر اوقات دلم اونجاس.چون خیلی از اونجا خاطره دارم و از همه مهمتر اینکه کسی رو اونجا دارم که از جونم برام عزیزتره. آره درست حدس زدین(شایدم اشتباه!). منظورم مشهده. من اونجا آقامو دارم که با دنیا عوضش نمی کنم و همچنین دوستای خیلی خوبی که هیچ وقت روزهای پر از خاطراتی رو که باهاشون داشتم از یادم نمیره. خلاصه سعادتی نصیبمون شد و راهی مشهد شدیم. به دو تا از دوستای دیگم هم گفتم بیان تا اونجا همدیگر رو ببینیم. جای همتون خیلی خالی بود و خیلی خیلی خوش گذشت.فقط حیف که خیلی کم بود. ان شاء ا... قسمت شما هم بشه برین. من برای همه دعا کردم اگه شما هم رفتین من رو فراموش نکنیدا!

نوشته شده توسط pranses در ساعت 6:51 | لینک  | 

چقدر آیینه هر بار متفاوته.آیینه دیروز وقتی منو نگاه می کرد با آیینه ای که امروز منو می بینه زمین تا آسمون فرق داره.

چقدر من فرق کرد ه ام چقدر عوض شدم نمی خواستم ولی عوض شدم. دیگه طاغتم تموم شده ، دیگه نمیدونم راهم چیه؟ آخرش به کدوم سمت کشیده می شم. آیینه منو مث گذشته می بینه یا همه چی تموم شده؟!

از دیروز ها دیگه خبری نیس... دیروز ها خیلی قشنگتر بودن. امروز ها خیلی تند و سریع و گذرا می یان و میرن، بدون اینکه از تو بپرسن چی می خوای و کجا هستی!؟ فقط تو رو نشون می دن به خودت ولی اگه ببینی چه کردی با خودت.. چقدر فرق!!؟

شب و روزها در پی هم برای زوال تو می یان . آیا می فهمی؟! آیا دلت نمی گیره؟! دلت نمی گیره از خودت که چی هستی؟ قدیما چی می خواستی؟ حالا که رسیدی چه کردی؟؟؟

برام حک کن اونو تا من هم بدونم!

نوشته شده توسط pranses در ساعت 8:41 | لینک  | 

من کيستم
بلقيس سليماني

 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند.
 
 
 


من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد.

من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.

من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.

من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند.

من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.

من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.

من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.

من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.

من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند.

من کيستم؟،،
نوشته شده توسط pranses در ساعت 9:25 | لینک  | 

با مردم چنان بياميزيد كه اگر مرديد بر شما بگريند و اگر زنده مانديد به
. شما مهرباني ورزند

چون دنيا به كسي روي آورد نيكي هاي ديگران را بدو به عاريت سپارد و چون
.بدو پشت نمايد خوبيهاي او را بربايد

. اگر بر دشمنت دست يافتي بخشيدن او را سپاس دست يا فتن بر وي ساز

. هر كه همراه آرزوي خويش تازد مرگش به سر دراندازد

. آنكه كرده و عمل وي او را به جايي نرساند نسب او وي را پيش نراند

. برترين پارسايي نهفتن پارسايي است

. با درد خود بساز چندان كه با تو بسازد

. شريف ترين بي نيازي وا نهادن آرزوهاست

. آنكه آرزو را دراز كرد كردار را نابساز كرد

. قناعت مالي است كه پايان نيابد

شكيبايي دو گونه است شكيبايي بر آنچه خوش نمي شماري و شكيبايي از آنچه
. دوست مي داري

. جدال تدبير را ويران مي كند

. آنكه به نوايي رسيد خود را از ديگران برتر ديد

در دگرگوني روزگار گوهر مردان پديدار است

. خودپسندي آدمي يكي از حسودان خود اوست

. جوانمردي مهرآورتر از خويشاوندي است

. وفا با بي وفايان بي وفايي است با خدا و بي وفايي با بي وفا وفا بود نزد خدا

. حسد چون كم بود تن درست و بي غم بود

. هر گاه خدا بنده اي را خوار كرد او را از آموختن علم بركنار كرد

. هر كس را در مال خود دو شريك است وارث و حوادث

ستودن بيش از سزا چاپلوسي كردن است و كمتر از آنچه بايد درماندگي است و
. رشك بردن

نوشته شده توسط pranses در ساعت 10:41 | لینک  | 

سلام به شمايي كه اومدين از وب من ديدن كنيد

خوش اومدين

نوشته شده توسط pranses در ساعت 11:11 | لینک  |